 نگاهي به زندگي و آثار نامزد جايزه اسكار «جورج كلوني»
جاذبه مغناطيسي بازيگر
onlycinema.ir -بازيگر، کارگردان، تهيهکننده و نويسنده هاليوود، «جورج کلوني» با جديدترين فيلم خود که «بالا در آسمان» يا «up In The Air» نام دارد، با يک بازي درخشان توجه منتقدان را به خود جلب کرده است.

فيلم «بالا در آسمان» يک کمدي درونگراست که به کمرنگ شدن روابط واقعي انسانها ميپردازد و اينکه چگونه وسائل ارتباطي نظير کامپيوتر جاي پيوند واقعي انسانها را ميگيرند. در ظاهر به نظر نميرسد که اين دسته از افراد تنها باشند ولي وقتي خوب روي زندگي آنها تمرکز شود پي خواهيم برد که آنها بيشتر زمان خود را در کامپيوتر در حال خواندن نظرات يا پيامهاي افراد هستند. اين يک حقيقت تلخ است که بهواقع سردي روابط انساني را به تصوير ميکشد. کلوني در اين فيلم نقش مردي را ايفا ميکند که عاشق پرواز است. او حاضر است حتي اگر به قيمت از دست دادن شغلش هم كه شده، بيشتر عمر خود را در سفر و در آسمان بگذراند. او در ميانه راه با زني آشنا ميشود که او نيز داراي همين خصوصيات است.
كلوني يکي از زيباترين بازيهاي خود را در اين فيلم به نمايش گذاشته و به عقيده معتبرترين مجلههاي آمريکايي، کلوني در اين فيلم داراي نوعي جاذبه مغناطيسي است که تماشاگر را تا انتهاي فيلم با گرمي خاصي به دنبال خود ميکشد. رابطهها در اين فيلم روابطي است خالي از عشق و پيوند. آنها به نوعي به عشق پوزخند ميزنند.کارگردان فيلم «جيسون رايتمن» که شخصا سمت نويسندگي فيلمنامه را نيز عهدهدار بوده، تمام تلاش خود را براي به تصوير کشيدن فيلمي ميکند که به جرات ميتوان گفت بيربط به اوضاع کنوني در آمريکا نيست، زماني که ترس از دست دادن شغل و مقام روي روابط انساني سايه ميافکند و آن را بيارزش ميكند.
«رايتمن» تلاش ميکند با ساخت اين فيلم به انسانها نشان دهد تا چه واكنشي در اين زمانهاي حساس داشته باشند. جداي از حضور هنرمندان مشهور در اين فيلم، هر انساني ممکن است در دورهاي از زندگي خود در اين شرايط قرار گيرد. نکته جالب توجه در اين فيلم اين است که آنها اکثرا از حضور افرادي بهره جستهاند که حدود چند هفته قبل از شروع فيلمبرداري شغل خود را از دست داده بودند و اين حرکت کارگردان کمک بزرگي به واقعگرايي در فيلم داشت. «کلوني» متولد ششم مي سال 1961 در کنتاکي آمريکاست. او در خانوادهاي نامآور و مشهور به دنيا آمد.
پدرش نيک کلوني، يک گوينده توانمند اخبار و براي مدتي نيز يک بازيگر تلويزيوني بود. عمه کلوني «رزماري» نيز خواننده و بازيگر سينما بود. شغل پدر جورج ايجاب ميکرد که مسافرتهاي زيادي به سرتاسر کنتاکي و اوهايو داشته باشد، وي در اين مسافرتهاي طولاني جورج و خواهرش آدا را نيز همراه خود ميبرد. آنها يک خانواده وابسته و مستحكم بودند و اين شرايط زندگي از کلوني يک فرد متواضع و فروتن ساخت.
او به خاطر علاقه و پشتکاري که از خود نشان داد در پنج سالگي در اولين کار تلويزيونياش جلوي دوربين رفت. جورج نقش کوچکي در يک شوي محلي داشت که پدرش ترتيب داده بود.
در مدرسه بيشتر به ورزش علاقه نشان ميداد تا به کتابهايش ولي او هميشه يک دانشآموز خوب بود. در دانشگاه درس خبرنگاري خواند ولي دوست نداشت همانند پدرش خبرنگار تلويزيوني باشد و از اين شباهت خشنود نبود. از دانشگاه بيرون آمد بدون اينکه فکر کند چه پروژهاي در آينده خواهد داشت. براي مدتي يک فروشنده کفش بود و مدتي نيز در يک مزرعه مشغول کار شد تا اينکه پسر عمهاش «ميگوئيل فرر» تصميم به ساخت فيلمي در مورد مسابقه اسبدواني ميگيرد و از جورج درخواست ميکند تا حضور کوچکي در آن داشته باشد.
اين فيلم هرگز به نمايش در نيامد ولي براي کلوني يك تجربه بزرگ بود. تشويقهاي پسر عمهاش، کلوني را ترغيب کرد تا براي بازيگر شدن به لسآنجلس مهاجرت کند. او در سالهاي بين 1987 تا 1985 و 1991 تا 1988 در يک سريال کمدي بهنام «حقايق زندگي» ايفاي نقش کرد. در سال 1992 در فيلمي به نام «شهادتها» در نقش يک کارآگاه ظاهر شد.
سخت در تلاش بود تا موقعيت بهتري در هاليوود پيدا کند، اين احساس که او بايد نقشهاي پررنگتري را ايفا کند براي وي موقعيت سختي ايجاد کرده بود. همه چيز براي او با بازي در نقش يک دکتر بهنام «رز» در يک فيلم درام به نام «ER» در سال 1994 دگرگون شد. بعد از آن کلوني به عنوان يک ستاره مورد توجه بيشتري قرار گرفت. نگاه کلاسيک و چهره آرام و خونسرد وي، او را تبديل به يک ستاره در صنعت سينما کرد.
در سال 1996 در فيلمي به نام «غروب تا سحر» به کارگرداني «کوئنتين تارانتينو» ايفاي نقش کرد، او در فيلم به مبارزه عليه نيروهاي شيطاني ميپردازد. در همين سال در يک کمدي ديگر به نام «روز آخر» نقش پدري را ايفا ميکند که از همسر خود جدا شده است. يکي از نقشهاي بزرگ خود را در سال 1997 بهدست آورد. در اين سال توانست در فيلم «بتمن و رابين» بازي کند. كلوني ايفاگر نقش بتمن بود، فيلمي که توانست 170 ميليون دلار در گيشه فروش داشته باشد.
در سال 1998 کلوني در کنار «جنيفر لوپز» در فيلمي از «استيون سودربرگ» بهنام «خارج از ديد» خوش درخشيد. کلوني در سال 2000 براي بازي در فيلم «اي برادر كجايي» که همکاري مشترکي با برادران کوئن بود موفق به دريافت جايزه اسکار شد. ايفاي نقش در اين فيلم براي وي جايزه گلدن گلوب را نيز به همراه داشت. در سال 2000 کلوني در همکاري ديگري با استيون سودربرگ، «11 يار اوشن» را روي پرده برد. فيلمي که درخشش او را در کنار هنرپيشگاني چون براد پيت، جوليا رابرتز و مت ديمون به نمايش گذاشت. او در فيلم نفش يک خواننده نامور به نام فرانك سيناترا را ايفا کرد. بعدها به خاطر موفقتهاي چشمگير اين فيلم، نسخههاي ديگري از آن نيز ساخته شد. وي اولين کارگرداني خود را در سال 2002 با فيلم «اعترافات يک ذهن خطرناک» تجربه کرد، اين فيلم موفقيت چنداني براي وي به همراه نداشت و اين موضوع سبب شد وي شانس خود را در سال 2004 در حيطه تهيهکنندگي بيازمايد. او تهيهکنندگي فيلمي به نام «سيريانا» را عهدهدار شد، علاوه بر تهيهکنندگي او خود نيز به ايفاي نقش در آن پرداخت.
او نقش يک مقام دولتي را به تصوير کشيد که درگير يک توطئه و فساد سياسي ميشود. در حين فيلمبرداري آسيب جدي از ناحيه ستون فقرات ميبيند که اين حادثه مشکلات زيادي را متوجه او ميکند. او در سال 2005 براي بازي در اين فيلم بار ديگر برنده جايزه اسکار شد. وي فيلم موفق ديگري به نام «شب بخير و موفق باشيد» را کارگرداني کرد که خود نيز نويسنده فيلمنامه آن بود. فيلم درام «سياه و سفيد» کمک بزرگي براي کلوني بود تا براي اولين بار منتخب بهترين نويسنده و کارگردان باشد. وي در کنار ايفاي نقشهاي مختلف همزمان نويسندگي و کارگرداني را نيز ادامه داد و در اين راه به موفقيتهاي چشمگيري نائل آمد.
در سال 2007 کلوني و پدرش براي تحقيق، بههمراه تجهيزات اندکي از جمله يک دوربين فيلمبرداري، به منطقه شرق سودان سفر کردند تا از وضعيت ناآرام مردم اين منطقه مطلع شوند و اينکه چگونه ميتوان به مردم اين ناحيه کمکرساني کرد.
او به خاطر اين اقدامات صلحطلبانه برنده جوايزي از سوي دولت ايالات متحده نيز شد. کلوني معتقد است يک فيلم بايد در درجه اول داراي فيلمنامهاي قدرتمند باشد، او مقام دوم را در موفقيت يک فيلم را کارگرداني قوي برميشمارد و در مرحله سوم بازي قوي يک هنرپيشه را ذکر ميکند. با اينکه هميشه توجه مطبوعات به طرف کلوني معطوف است ولي او هميشه در تلاش است تا به گونهاي زندگي خصوصي خود را تقريبا محرمانه حفظ کند. جورج با هنرپيشهاي بهنام «تاليا بالسوم» ازدواج کرد اما اين اتحاد بسيار کوتاه بود و کلوني فکر نميکند که دوباره تصميم با ازدواج بگيرد.
او هماکنون با فيلم «بالا در آسمان» روي فرش قرمز هاليوود رفته است. کار بعدي او يک کمدي مستقل و متفاوت است بهنام «مردان» با حضور هنرپيشگاني از جمله «کوين اسپيسي». او پروژههاي زيادي را براي آينده در سر دارد. كلوني اين روزها درگير پروژههاي انسان دوستانه هم شده است.
خودش درباره اين همه هيجان در زندگياش ميگويد:«کاش میتوانستم آرام بگیرم، موتورسواری کنم و از زندگی در ایتالیا لذت ببرم اما چیزی که مرا با خودش میکشد، کارم است. من از خانوادهای میآیم که با انجام دادن کارهایشان به خودشان افتخار میکنند و چنین حسی در من هم موج میزند. من زندگی خیلی خوبی دارم و تنها معنیاش برایم این است که حس میکنم توانستهام کارهای مهمی بکنم و سهم خودم را ادا کنم. از تلف کردن وقت بدم میآيد پس سعی میکنم خودم را به جلو هل بدهم.»
نگاهي به جوايز جورج کلوني
کلوني علاوه بر اينکه امسال با نمايش جديدترين فيلم خود «بالا در آسمان» نامزد دريافت جوايز متعددي شده است، در سالهاي گذشته نيز توانسته حضور موفقي در جشنوارههاي مختلف بينالمللي داشته باشد.

او با فيلم «بالا در آسمان» نامزد جوايزي از جمله: اسکار بهترين بازيگري، بافتا، جشنواره فيلمهاي معنوي، جشنواره مرکزي فيلم اوهايو، جشواره فيلم شيکاگو، جشنواره فيلم دالاس و جايزه جشنواره فيلم فلوريدا شده است.
كلوني هم در مقام کارگردان و هم در جايگاه يک تهيهکننده و همچنين يک بازيگر موفقيتهاي چشمگيري در عالم سينما داشته است.
وي در سال 2007 برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم «مايكل كلايتون» شد. اين فيلم جايزه بافتا را نيز براي کلوني به ارمغان آورد.
در سال 2005 جورج کلوني براي بازي در فيلم «سيريانا» جايزه بهترين بازيگر را در نقش مکمل از آن خود کرد، وي در همين سال براي فيلم «شب بخير و موفق باشيد» جايزه بهترين کارگرداني و بهترين فيلمنامه را دريافت كرد.
در سال 2001 در جشنواره فيلمهاي کمدي که در کشور آمريکا برگزار شد موفق به دريافت جوايزي به خاطر حضورش در فيلم «اي برادر، كجايي» شده و در همين سال براي ايفاي نقش در فيلم درام The Perfect Storm جوايز متعددي را از آن خود كرد. در ادامه موفقيتهاي کلوني ميتوان به جشنواره برلين سال 2002 اشاره كرد که کلوني در آن با فيلم «اعترافات يک ذهن خطرناک» جوايزي را نصيب خود کرد.
وي همچنين براي حضور در فيلم «11 يار اوشن» در سال 2005 نيز نامزه دريافت جايزه شد.
حضور موفق کلوني در فيلم درام «ER» در سال 1996 نيز جايزه امي را براي وي به ارمغان آورد. وي همين طور جايزه بهترين بازيگر مرد را در سال 1996 از سوي جشنواره سيب طلايي از آن خود کرد.
نگاهی به 2 فیلم موفق جورج کلونی
شب بخیر و موفق باشید
درام «شب بخير و موفق باشيد» محصول سال 2005 کمپاني برادران وارنر موفقيتهاي زيادي را براي جورج کلوني هم در مقام کارگرداني موفق و هم در مقام يک بازيگر و نويسنده به همراه داشت.
اين فيلم که در اکتبر سال 2005 به نمايش در آمد بر اساس داستاني واقعي ساخته شده است که به شرح وقايع اتفاق افتاده بين يک خبرنگار به نام ادوارد مارو و سناتور جمهوريخواه معروف، جوزف مككارتي ميپردازد. اين فيلم حقايق و حوادثي را که براي خبرنگاران در دهه 50 در ايالاتمتحده آمريکا رخ داده است، به زيبايي به تصوير ميکشد.
کلوني براي هر چه بيشتر واقعي جلوه دادن فيلم از صحنههاي سياه و سفيد بهره ميجويد. ادوارد مارو خبرنگاري است که براي شبکه CBS کار ميکند و در تلاش است تا حقايقي را در مورد سناتور جوزف مککارتي و اقدامات وي به بهانه امنيت ملي در برابر كمونيستها، آشکار سازد. وي شديدا از سوي اين سناتور تحت فشار قرار ميگيرد اما بدون ترس از تهديدات دولت و پيامدهايي که بعد از انجام اين کار متوجه او خواهد شد، با سماجت تمام به اين کار ادامه ميدهد.
اين فيلم در سطوح مختلف بهطور خيرهکنندهاي، توجه منتقدان و نشريات را به سوي خود جلب کرد. ديويد استراترن در نقش خبرنگار مارو بازياي استثنايي از خود به نمايش گذاشت. او در فيلم به سخنپراکنيها پايان ميدهد و زندگي خود را صرف آشکارسازي واقعيات ميکند. اين فيلم شش جايزه آکادمي را براي کلوني به ارمغان آورد. او در فيلم نقش يک همکار فداکار را بازي ميکند که در افشاي اين حقايق کمک زيادي به ادوارد مارو ميکند.
كلوني با ساخت اين فيلم ثابت کرد که در مقام يک کارگردان هم موفق است و ميتواند فيلم خود را به يکي از پربحثترين و جنجاليترين فيلمهاي روز تبديل کند.
سیریانا
فيلم ديگري که باعث شد تا بار ديگر نام کلوني بر سر زبانها بيفتد، تريلر سياسي به نام «سيريانا» به کارگرداني و نويسندگي استفان كاگان بود. کلوني علاوه بر بازي در اين فيلم، مقام تهيهکنندگي را نيز برعهده داشت.
داستان فيلم به تجارت و سياستهاي مربوط به فروش نفت خام معطوف است و پيامدهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و قانوني که اين سياستها با خود به همراه دارند.کلوني نقش يک مامور باتجربه سيا را بازي ميكند. بازيگر جوان هاليوودي مت ديمون نيز در کنار کلوني در نقش يک مفسر ظاهر ميشود.
داستان فيلم در يکي از کشورهاي عربي اطراف خليج فارس رخ ميدهد. کارگردان فيلم، لوکيشنهاي مختلفي را براي فيلمبرداري انتخاب ميکند. حوادث فيلم در ايالت تگزاس، واشنگتن، اسپانيا، سوئيس و سوريه اتفاق ميافتد. کلوني بعد از حضورش در اين فيلم موفق به دريافت جايزه اسکار به عنوان بهترين بازيگر نقش مکمل شد. كاگان نيز موفق به دريافت جايزه اسکار براي فيلمنامه قوي اين اثر گرديد. اين فيلم توانست در دوم آوريل سال 2006 با فروشي معادل پنجميليون دلار جزو پرفروشهاي جدول ردهبندي در آمريکا باشد.
نمايش اين فيلم واکنشهاي مختلفي را از سوي نشريات معتبر جهان به دنبال داشت. مجله لسآنجلس تايمز مينويسد: «ساخت اين فيلم مهارت و بيباکي سازندگان آن را نشان ميدهد. در واقع بايد گفت که تمام پيشبينيهاي فيلم درست است و فيلم نشان دهنده مشکلاتي است که ما و دنياي کنوني ما دچار آن هستيم.» اما بسياري از مجلات هم درجه «B» را به فيلم دادند و بعضي ديگر نيز بر اين اعتقادند که کارگردان فيلم سعي بر اين دارد تا به گونهاي قدرت فهم و درک بيننده را بهشدت درگير داستان کند و او را نيز وارد عرصه قضاوت نمايد.
باورهاي خواندني کلوني
- وقتي که دوران جواني را سپري ميکني اکثر مردم به تو ميگويند که تو باهوش و زيرک هستي. آنها به تو خواهند گفت که تو بهتريني گرچه ممکن است واقعيت چيزي جز اين باشد و تو تنها با اين خودباوري غلط در هالهاي از دود خواهي بود. هر زمان که متوجه اين موضوع شوي، برنده خواهي بود!
- بهترين نصيحتي که تا حالا شنيدم از سوي عمهام «رزماري کلوني» (خواننده) و پدرم بود. آنها به من آموختند هرگز طوري زندگي نکنم که وقتي به سن 70 سالگي رسيدم براي انجام ندادن کاري که در آرزوي آن بودم آه بکشم و حسرت بخورم. آنها به من آموختند که فقط پيش بروم. من اين نصيحت را هميشه در سالهاي اخير اجرا کردهام.
- من انساني آزاد و مستقل هستم و براي اين موضوع نيازي به توضيح ندارم. ما فيلم «سيريانا» را ساختيم تا مشکلات سياسي را در بسياري از کشورهاي لطمه ديده نشان دهيم. آتش ديگر بس است. اين يک حمله به سياستهاي دولت بوش نيست بلکه واکنشي به سيستمي است که براي مدت شش تا هفت سال در اين مناطق حکمفرمايي ميکرد.
- من دوست ندارم زياد در مورد زندگي خصوصيام حرف بزنم اگر اين کار را انجام دهم پس خصوصي بودن چه معني خواهد داشت؟!
- لحظات آخر را زياد دوست ندارم ولي پايان خوش را دوست دارم زيرا تو سرانجام خواهي مٌرد يا در دوران جواني يا آنقدر عمر ميکني تا شاهد مرگ دوستان خود باشي. اين است معني زندگي. اينكه مردم به پيرمردي مثل من و روابطش توجه نشان ميدهند خيلي بامزه است اما بايد خودم را آماده كنم تا براي چند دهه ديگر با اين موضوع كنار بيايم. درست مثل جك نيكلسون.
منبع: تهران امروز
کلمات کليدي :
|